تبليغاتX
(سنگدون)
 دنیای بزرگ من
زنگ زدم مصطفی بگم خداحافظ من پس فردا دارم میرم مشهد اگه برنگشتیم حلالمون کن

گفت چه دنیای کوچیکی داری داری میری مشهد راه افتادی حلالیت میگیری

بهش گفتم داداش دنیای ما بزرگه که مشهدش اینقدر مهمه  دنیای تو کوچیکه که رفتی مکه هر ماه هم

میری دوبی زنگ نزدی از من حلالیت بطلبی

|+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت 12:9  
 آنفلانزای نوع آخ
امروز بعد از یکماه میخوام برم خونه مادر زنم و یه ماچ جانانه از اون لپهاش بکنم و بگم بهش دوست دارم

بعدش برم پیش حمید و ببوسمش وبهش بگم بی خیال بدهی که بهم داری و برای برگردوندنش سه

ماهه سر کارم گذاشتی و هزار بار برای گرفتنش التماست کردم اومدم ببوسمت حمید جوون

میخوام برم پیش رئیس اداره  بگم منم اومدم مثل یه سریا ببوسمت نه باز غر بزنم بگم حقوقم کمه

مساعده و وام هم نمی خوام میخوام ببوسمت رئیس جوون

به آقا رضا قصاب  حالت چطوره گوشت کیلوئی چند:

 ۱۲۰۰۰ تومن (البته کیلو های آق رضا ۷۵۰ گرمه)

به من گوشت نمیفروشی!!!!!!!!!!!!!!۱

بی خیال ً رضا میخوام ببوسمت بی خیال

دیگه باهات دعوا نمیکنم بگم چرا کم فروشی و گرونفروشی رو با هم میکنی میخوام ببوسمت

سلام سعید جووون  کی گفته زیر آب منو تو زدی.......................

...........................................................................................

سلام خانم محمدی  اومدم ببو   ببخشید  آقاتون خونس آومدم ببوسمش بگم ممنون که بچه هاتون

انقدر بپر بپر میکنن نمی زارن استراحت بکنیم

خلا صه امروز که آنفلانزا گرفتم می خوام همه رو ببوسم مواظب بوسیدن دیگران باشید

با دشمنان ودوستانتون  رو بوسی نکنید  لطفا

|+| نوشته شده توسط سنگدون در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت 14:29  
 
زندگی کردن من مردن تدریجی بود
آنچه جان کند تنم عمر حسابش کردم                        
 
|+| نوشته شده توسط سنگدون در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 10:36  
 
دلم خیلی تنگه  مثل هوا ابری   یاد آهنگ فرهاد افتادم

       من دلم سخت گرفتست از این مهمانخانه مهمانکش روزش تاریک

خیلی دنیای ت خ م  ی شده حالم داره از زندگی بهم میخوره   به راحتی  از طرف همسرم به

همه چی متهم میشم  فشار مالی این  ماه زیاده خیلی زیاد دیگه از همه چی و همه جا بریدم

خدا میدونم در همه حال کمکم میکنی ولی این دفعه خیلی کمکم کن خیلی بهت نیاز دارم

به خدا دارم افسرده میشم  من که یه سر داشتم و هزار سودا همش در حال خنده وشوخی

و به بمب خنده بین همکارام و دوستام شهرت داشتم اینجوری بی مصرف افتادم یه گوشه

دوست دارم زیر بارون پیاده راه بیفتم برم برم یه جا که بدونم اون موقه یه درد دارم و اونهم تنهاییه

 

 

|+| نوشته شده توسط سنگدون در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 9:46  
 تهدید
نمیدونم چرا هی بهم گیر میدی هی گیر هی گیر هی گیر

دیگه تهدیدت نمیکنم که پا میشم میرمو دیگه هم منو نمیبینی ووو خودمو میکشمو بیوه میشی ووو...

تهدید میکنم دست به تلفن میشما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

|+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 13:32  
 
عشق رو بیخیال شو چون عین ماهی میمونه و هر وقت از آب بگیری تازه ست
|+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه سوم آبان 1388 و ساعت 13:17  
 شمارنده وبلاگ
شمارشگر وبلاگ من انقدر معکوس رفت تا رسید به ۱ به صفر برسه عالی میشه
|+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 13:54  
 "کشیدن سیگار ممنوع
اگر تابلوی "کشیدن سیگار ممنوع" در کافی شاپ نبود هیچ کس در کافی شاپ
سیگار نمیکشید
|+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388 و ساعت 13:22  
 عشق منم رفت جام جهانی
|+| نوشته شده توسط سنگدون در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 8:34  
 یادی از حسین پناهی
حكایت جدایی حسین پناهی از حوزه علمیه، در ذهن مسعود جعفری جوزانی، خاطره دیگری است:
«زمانی كه حسین در حوزه علمیه مشغول به تحصیل بود، یك روز با لباس روحانیت راهی ده خودشان شد. آنجا پیرزنی مقابل اش ایستاد و گفت تمام دارایی ام یك كوزه روغن است. در این كوزه یك فضله موش افتاده، تكلیف چیست حسین نتوانست به پیرزن كه تنها دارایی اش همان كوزه روغن بود، بگوید باید روغن را دور بریزد. گفت به اندازه یك قاشق از دور فضله موش بردار و برای چرب كردن لولای در استفاده كن. بقیه روغن هم برای استفاده مشكل ندارد. عصر همان روز وقتی كنار مادرش نشسته بود، به او گفت: مادر یادت است همیشه دوست داشتی برای چكیده كردن ماست كیسه های خوب داشته باشی مادر با هیجان پاسخ مثبت داد و حسین بخشی از لباس هایش را به او داد و گفت: این پارچه را از شهر برای تو خریده ام تا به آرزویت برسی. حسین تا چند ساعت بعد به قطره های آب كه از كیسه های ماست می چكیدند خیره ماند و بعد راهی تهران شد!»
|+| نوشته شده توسط سنگدون در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 8:41  
 ببخشیدا ولی لطفا...........
|+| نوشته شده توسط سنگدون در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 8:34  
 پاییز

عاشق پاییزم به خاطر       :

باز شدن مدارس

به خاطر مناظر زیبایی که رنگی شدن برگها به وجود  میآرن

به خاطر ماه تولدم که مهر ه

به خاطر بوی رب  (به به)

به خاطر اینکه شش ماهه دوم سال ماهها سی روزه

وجود مبارک انار زیبا و قرمز و شیرین

 

|+| نوشته شده توسط سنگدون در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 و ساعت 8:2  
 
...............................................مهم نبود پریدن و ولی  برنده بودن

برنده بودن تنها چیزی که طعمشو نچشیدم

|+| نوشته شده توسط سنگدون در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 و ساعت 8:43  
 معاینه فنی
به ماشینم معاینه فنی دادند  ولی به خودم نه!
|+| نوشته شده توسط سنگدون در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 8:7  
 کنسرت جدید محسن نامجو با نوازندگی پیا نو پرکاشن گلشیفته فراهانی
|+| نوشته شده توسط سنگدون در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 8:3